سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

می خواهم بروم مسجد محل نماز بخوانم.... این کاری است که آن را خیلی دوست دارم...

می خواهم در جمع نمازگزاران باشم... جزء نمازگزاران باشم... اطرافیانم، نمازگزاران باشند...

همیشه با نمازگران، با آنهایی که به مسجد می آیند، احساس برادری می کرده ام.... قلبم همیشه به من می گوید که برادران حقیقی من اینها هستند...

قلبم همیشه به من می گوید که خانه اصلی من مسجد است، نه خانه ای که در آن سکونت دارم...

می خواهم اما نمی شود.

 

 

می خواهم آدم بشوم.

دنبال همه چیز (البته همه چیزهای ممدوح و مباح) رفته ام جز این یکی.

وقتش دیگر دارد می رسد... عدد ها دارند کامل می شوند!

البته آن را گذاشته ام برای بعد از ... ، اگر خدا توفیق بدهد.

کار ساده ای نیست... اصلاً سخت ترین کار دنیاست... در عین سادگی، سخت است. سخت تر از رتبه اول شدن در کنکور سراسری و آسان تر از خوردن یک جرعه آب... مسأله عجیبی است.

مردم عمدتاً آن را به فراموشی سپرده اند. کسی را ندیده ام که حتی این موضوع به ذهنش خطور کرده باشد که "باید آدم بشود".

مردم در فکر نان اند و شهرت. خوبهایشان البته. بدهایشان که طور دیگری اند. ما اصلاً بدهایشان را داخل در آدم حساب نمی کنیم که بخواهیم درباره شان حرف بزنیم.

خیلی ها در اصل حیوانند. حیوانی به شکل انسان. گاهی که بعضیهایشان را می بینم، قلبم واکنشی می دهد و احساسی در قلبم ایجاد می شود کانه خود ابلیس را دیده ام.... نمونه اش آخرین باری که در اتوبوس بودم و دیدم که آن مرد 30 ساله با دختری دوست شد... البته خود دخترک ، آدم خوبی نبود خیلی سبک بود... دوست داشتم هر دوتایشان به دیار عدم بروند (البته اگر قابل هدایت نباشند)... خیلی ناراحت بودم که کاری نمی توانم بکنم... خلاف شرع بیخ گوش من؟ اصلاً برایم قابل قبول و تحمل نبود. اما شرایط جامعه طوری است که هیچ ارگان دولتی از آدم حمایت نمیکند تا جلوی اینها را بگیرد. پارسال بود که رفتم سپاه، با خود مسئول اطلاعاتش صحبت کردم تا به مسأله مشابهی (ارتباط زن شوهر دار با یک دانشجوی مجرد) رسیدگی کنند. گفت: ولشان کن. حتماً آن زن خودش جنسش خرابه. ما فقط دنبال کارهای تیمی می رویم...
دو نفری جوری مرا سئوال پیچ کردند و با لحنی صحبت می کردند که انگار من متهم بودم!!!! من که برای درخواست رسیدگی به یک مورد خلاف شرع به آنجا رفته بودم، بر خلاف انتظارم در موقعیتی قرار گرفتم که کارم شده بود دفاع از خودم در برابر هجمه های پی در پی آن دو نفر!!!

چند سال پیش باز رفتم سپاه (در شهر دیگری)، با یک سرهنگی صحبت کردم. گفتم اطلاع واثق دارم فلان جا افرادی جمع شده اند دارند قمار می کنند (در آن حد که خانواده هایی را بدبخت می کند) .... گفت من هم مثل تو ناراحتم. اما کاری نمی توانم بکنم. در دلم بهش گفتم: تو زیر کولر پشت میزت بنشین و چایی ات را بخور و روزنامه ات را بخوان یا نوار نوحه آهنگران را گوش بده و حقوقت را بگیر! دلت خوش است به سابقه جبهه ات و درجه سرهنگی ات...

منظورم این است که جامعه اکنون ما، برای پاسداری از حریم شرع در جامعه (امر به معروف و نهی از منکر)، متولی ندارد. مثالش همان دو نفر در آن اتوبوس. همه قرار مدارهایشان را با هم گذاشتند... وزارت مقدس فرهنگ و ارشاد هم کارش فقط مجوز دادن یا ندادن به روزنامه ها و فیلمها است. چکار دارد به حجاب زنها در خیابان که هر سال نسبت به سال قبل روسری شان عقب تر می رود؟؟ اوج همت شان زدن چند تابلو با مضمون حجاب باشد، یا برگزاری همایشی در زیر یک سقف با چند ده نفر معدود که خودشان اگر همایشی هم در کار نبود، اهل رعایت بودند.... اما خارج از سقف و زمان همایش... در متن زندگی عملی مردم... کسی دلش برای وضع دین نمی سوزد.


   مدیر وبلاگ
ساعت به وقت کربلا
أنا منصور من عند ابا عبدالله (ع) علی اعداء الله.
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :16
بازدید دیروز :13
کل بازدید : 29184
کل یاداشته ها : 17


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ